روز خبرنگار
اما بد نیست اگر هرازگاهی به بهانه این روز هم که شده تلنگری به خود بزنیم که حالا اگر شرایط مهیا باشد آن زندگی آرمانی ما چیست؟ شاید خیلی ساده به نظر برسد اما روز خبرنگار امسال بیشتر از هر چیزی به این فکر می کردم که واقعا شغل ما چیست؟ خبر داغ برای ما کدام است و اصلا خبر داغ انصافا چقدر برای ما مهم است؟ چقدر درگیر حاشیه ایم و چقدر درگیر متن؟ چقدر هدف ما عمل به رسالت خبرنگاری است و چقدر اسیر بازی های سیاستمداران شده ایم؟تا چه اندازه یک عضو خوب برای خانواده بزرگ خبرنگاری بوده ایم؟ از طرح این سوال ها منظور خاصی ندارم، دغدغه های شخصی است، درد و دل است. دیروز دوستی از وقایع یک مصاحبه مطبوعاتی برایم تعریف می کرد و می گفت: هر خبرنگاری که سوالی می پرسید همکارانش بیشتر از مسوول حاضر در صدد پاسخگویی و جبهه گیری برمی آمدند. برای من حداقل اگردلیلش دیدگاه های سیاسی باشد واقعا خنده دار است، شاید اگر صد پله حزبی بالاتر از هر کدام آن خبرنگارها را رصد کنی، با هم سر یک سفره نشست و برخاست داشته باشند و آن وقت ما پیاده نظام ها به خاطر افکار آن ها با هم درگیریم. شاید این روز خبرنگار بهانه خوبی باشد کمی هم به فکر خیلی چیزها باشیم!
از این فرصت یک استفاده هم می کنم و در خصوص چند مساله که نیازمند بیان توضیحاتی است، مطالبی را عرض می کنم.
اردوی خبرنگاران به شمال:
در رابطه با اردوی خبرنگاران به شمال که بنده مسوول برگزاری آن بودم قبل از هر چیز لازم می دانم اشاره ای به فلسفه یک اردو بکنم. آیا اردو غیر از این است که عده ای این احساس نیاز را در خود بکنیم که دو روز را در کنار هم، شریک غم و شادی هم باشیم و با هم زندگی بکنیم، هم قصه شویم و در خصوص مسایلی مشترک بحث و گفتگو بکنیم...؟ اگر کسی با هدفی غیر از این با ما همراه شده بود اشتباه از اوست.
ما در کنار هم شاد بودیم و مشکلاتی هم داشتیم که ناخواسته بود اما اینکه همان مشکلات را با هم تحمل و حل کنیم اتفاقا نقطه قوت است.
ما مشکلاتی داشتیم از قبیل اینکه راننده های خوبی نداشتیم که از ابتدای سفر بیش از دو ساعت تاخیر کردند و اخلاق خوبی هم نداشتند و یا اینکه مثلا از دست قضا و قدر یک بار اتوبوس دچار پنچری شد و یا هنگام بازگشت اتوبان قزوین-رشت ریزش کرده بود و مجبور شدیم از جاده قدیم برگردیم که باعث تاخیر شدکه هیچکدام از این مسایل قابل پیش بینی نبود اما اتفاقا تعریف از خود نباشد من به مدیریتم در این اردو افتخار می کنم که در شهری غریب راننده ها را تعویض و چهار عدد اتوبوس دیگر گرفتم و به نوعی حل مشکل شد و علی رقم این اتفاقات و با وجود حضور بیش از 145 نفر از شرکت کنندگان در اردو با سنین و طرز فکرهای مختلف که مثلا فردی روز اول می گفت برگردیم و فرد دیگری هم می گفت یک روز اضافه بمانیم و با وجود مشکلات ناخواسته ای که پیش آمد به حمداله به سلامت بازگشتیم و لحظات پرخاطره ای را هم ساختیم.
اگرچه از انتقاد استقبال می کنم و بدون شک انتقاداتی هم به برنامه ما وارد بود که البته باز آن ها هم پاسخ و دلیل دارد اما به هر حال اگر هزار تجربه هم داشته باشی تجربه هزار و یکم باز ارزنده است.
اما جدا از بحث انتقادات، عده ای نه با هدف انتقاد سازنده، بلکه با قصد بالا بردن هزینه اردو برای برگزار کنندگان و شرکت کنندگان اراجیف پراکنی هایی کردند که البته با هشیاری خبرنگاران خنثی شد.(به هیچ وجه منظور انتقاد شرکت کنندگان در اردو نیست و آن ها را با گوش جان خریدار خواهم بود)
عده ای به همراه نوچه های شناسایی شده خود که تجربه تلخ ناکامي و شکست تلخ در عرصه مطبوعات را نمی توانند از یاد ببرند چشم دیدن یکدل و همسفر شدن 145 نفر از خبرنگاران و خانواده هایشان را ندارند و نمی توانند تحمل کنند که این اردوها تکرار شود اما یک خبر بد برای آن ها و آن اینکه کمیته رفاهی و پشتیبانی خانه در حال برنامه ریزی برای سفر به اصفهان در فصل سوم سال است.
امروز یک خط پیوسته انحراف که به صور مختلفی خود را نشان می دهد به خوبی قابل شناسایی است. خط حاشیه سازی برای رییس فعلی خانه که استارت کار و تلاش در خانه را زده است، خط عدم تحمل پویایی و نشاط خانه، خط موضع گیری های افراطی در برابر مدیرکل معتدل ارشاد استان و خط تفرقه افکنی میان خانواده بزرگ و فهیم مطبوعات استان قزوین، این ها همه شاخه های یک درخت خشکیده است و با هشياري ما هرگز برگ و بار نخواهد داد.
دوستی پس از گذاشتن این پست برایم زنگ زد، شبهه ای برایش پیش آمده بود که لازم دیدم توضیحی را اضافه کنم. من که آرمانم و بزرگترین افتخارم روزنامه نگار بودن و منتقد بودن است قطعا از نقد استقبال می کنم کما اینکه جویای نقد دوستانی که در اردو شرکت کرده بودند نیز شدم و یا خود بنده در همین مطلب هم از مدیرکل ارشاد و هم از رییس خانه انتقاداتی را بیان کردم. اشاره من در خطوط فوق به عده قليلي است كه سازمانيافته و با اهدافي خاص، مطالبي غيرواقعي را به قصد گمراه كردن افكار مطرح ميكنند. اين توضيح را به اين خاطر نوشتم كه بگويم نقد دوستان مطبوعاتي و رسانهاي منظور اين قلم نبوده است.
دیدار با رییس جمهور:
پیرامون معرفی افرادی که برای دیدار با رییس جمهور اعزام شدند حرف و حدیث های زیادی مطرح شده است.اگرچه فردی مثل صغری رحیمی را یک خبرنگار تمام عیار می دانم اما در کل تیم اعزامی را با هیچ فرمولی نمی توان نماینده اصحاب رسانه استان محسوب کرد.
انتخاب چهره های خبرساز که اتفاقا خبرسازی هم کردند و یا کسانی که سن آن ها کمتر از سن کار مطبوعاتی خیلی ها در قزوین است، قابل توجیه نیست.
نمی خواهم از کسی نام ببرم تا شبهه ای پیش نیاید اما چهره های وزین تری نه کم بلکه بسیار بودند که شایستگی نمایندگی اصحاب مطبوعات استان را دارا باشند.
اضافه کنم در وبلاگ دوستي تحلیلی مشاهده کردم که فکر می کنم دقت در اين عكس و برخی همنشینی ها گویای تحلیل اشتباه آن دوست عزیز باشد.
جشن روز خبرنگار:
رسم برگزاری جشن روز خبرنگار رسم تازه ای است. پیش از آن تنها مراسمی که به مناسبت روز خبرنگار برگزار میشدجشنواره بود که به دلیل حاکم بودن فضای رقابتی در آن، برد و باخت داشت و تلخ و شیرین. بنابراین نمی توانست یک شادی همه گیر باشد. با این توضیح که مدیریت جشن مذکور با خانه بود و بنده به عنوان مسوول کمیته رفاهی صرفا مسوولیت برخی تدارکات مربوط به جشن را داشتم و دخلی در برنامه ریزی آن نداشتم. اما حسب نظر شخصی انتقاداتی را به این جشن وارد می دانم. این جشن می توانست به جای اینکه طبق روال همه روزهای سال خبرنگاران را پای صحبت مسوولین بنشاند، با یک برنامه تریبون آزاد این بار مسوولین را پای حرف خبرنگاران بنشاند و خبرنگاران در روز خود حرف هایشان را بزنند و یا برگزاری یک کنسرت موسیقی سنتی می توانست فضای مفرح تری ایجاد نماید که متاسفانه خلا این دو برنامه احساس می شد.
اما توضیحی هم در خصوص تقدیر از عده ای از مسوولین در این جشن؛ شاید یکی از مهمترین تفاوت های خبرنگاران با اصناف دیگر، نکته سنجی، ریزبینی و توجه به عمق اتفاقات و جریانات باشد که لازمه کار خبرنگاری است. عده ای به این تقدیر اعتراض داشتند که البته بودند در میان آنان کسانی که مشکلشان با یزید از سر خیرخواهی برای امام حسین نیست اما این توضیح را برای عموم خبرنگاران عرض می کنم.
با توجه به بودجه محدودی که در اختیار خانه قرار دارد حتی برگزاری یک برنامه هم شاید مقدور نباشد بنابراین جذب اسپانسر برای برگزاری برنامه هایی مثل اردو، جشن و یا جشنواره ضروری است. تقدیری هم که صورت گرفت از سوی خود خبرنگاران از حامیان مالی آنها بود و اتفاقا با یک ذهن باز باید از این اقدام خیلی هم خوشحال بود. این تقدیر خیلی ریشه ای تر، درازمدت تر و بیشتر به نفع خبرنگاران است تا اینکه صرفا نام یک خبرنگار صدا شود و همه برای او دست بزنند. نه ما خبرنگاران محتاج دست زدن و تشویق کسی هستیم و نه فردی که مثلا 4 میلیون کمتر یا بیشتر به خانه مطبوعات کمک می کند و ارتباطات گسترده ای هم با مسوولین دارد محتاج یک لوح تقدیر 3 هزار تومانی ماست، این اقدام برای تقدیر از شخص، نهاد یا ارگانی است که بخشی از بودجه اش را به کار فرهنگی اختصاص داده است. من و خیلی از دوستانی که این اسپانسرها را جذب کردیم می توانستیم آن را صرف چاپ یک رپرتاژ آگهی بکنیم و نفع شخصی ببریم مثل بعضی از همکاران که این کمک را از آن ها خواستیم و این جواب را شنیدیم و یا اصلا خانه می توانست در یک نشست خصوصی با اعطای هدیه و ضیافت شامی مجلل از این افراد تقدیر کند و اصلا آن را رسانه ای هم نکنداما من باز فکر می کنم که این روراست بودن خانه با خبرنگاران و اعضایش باید بیشتر ارج نهاده شودکه کارهایش را مقابل چشم همه اعضا و مسوولان انجام می دهد.
این خانه حتی اگر مورد اتقاد قرار بگیرد اهل پنهان کاری نیست و اگر روزی شد من تعهد می دهم که تشتش را از همین بام بیندازم.
در رابطه با کمیته رفاهی:
در خصوص کمیته رفاهی و پشتيباني ميخواستم هم برنامه بعدي كميته كه اعطاي سبد غذايي به اعضاي خانه است را اعلام كنم و هم اعضاي اين كميته را به دوستان معرفي نمايم.
اين افراد اتفاقا بسيار توانمندتر از خود بنده هستند و اميدوارم با تشكيل اين كميته بتوانيم خدمات رفاهي مناسبي را در شان خبرنگاران استان ارايه كنيم.
1- جناب آقاي سيد مرتضي نصري
2- جناب آقاي رضا پوركاظم
3- جناب آقاي محمد جواد نوري
4-جناب آقاي رضاييپور
5- سركار خانم عبدالهي
در آخر...
سخن آخر اينكه كم لطفي است اگر از بعضي دوستان تشكر نشود. همين اعضايي كه معرف حضور هم بودند علي الخصوص مرتضي نصري و افراد ديگري كه بدون هيچ چشمداشتي از جان و دل تلاش كردند تا همين برنامههاي دستوپا شكسته هم برگزار شود مثل محمد رضا رجاييپور* و يا امير اسلاميصدر، دوست خوبم در شوراي مركزي خانه و حسن رجبي و يك تشكر خاص هم از علي عليمحمدي، رييس خانه كه هم افتخار داد و در اردو در كنار خبرنگاران شركت كرد و هم كمك و همراهيهايش و هم خاكي بودنش به يك دنيا ميارزد.
*در خصوص رجاييپور يا به روايت ما همان فطري يك خبر هم شنيدهام كه ظاهرا به عنوان مشاور مديرعامل خانه مطبوعات كشور انتخاب شده، فطري بدون اغراق يك روزنامهنگار روشنفكر و خلاق است كه ارتباطات گستردهاي را هم در استان و هم در تهران دارد. بنده كه سعي ميكنم نهايت استفاده را از او ببرم و اميدوارم خانه مطبوعات كشور هم اين استفاده را از وي ببرد و در عوض فطري هم قول دهد هواي مطبوعات استان را داشته باشد.
